امشب
که از نیش به زهر آلوده اش بیمارم
هرشب
چگونه با رفیقان گویم از
درد
که از دردم ز خوشحالی نیارد خنده
برلب
چه خوب است به جهان به دیده حقارت بنگریم وآن را کمتر از خس و خاشاک بشمریم ُتا بتوانیم
از نیرنگش در امان بمانیم و تا توان داریم از دم چنگش بگریزیمُ زیرا عهدی را که با شیفتگانش
بسته بود شکست و رشته ی دوستی را با فریفتگانش از هم گسست.
امام علی(ع)
گمان می برم اگر خداوند صد نوع گونه خنده می آفرید اما رسم اشک ریختن را نمی آموخت قلبُ
حتی تاب ده روزتپیدن را نمی آورد!!!!!!
گریه چه نعمتی ست واقعا برای آن کس که قلبی دارد!
فریاد کشیدمُ با تمامی امکانم ُ با تمامی تار های صو تی ام.
با تمامی خشم و نفرت و وحشتم.
شاید به فریاد برسی
شاید به کمکم بیایی......
فریادمُ اماُ اگر تو را به وحشت انداخت و تو گریختی
و از من دور تر از آنچه که بودیُ شدی
این دیگر گناه من نبود
گناه قدرت تشخیص تو بود.......


