تبليغاتX
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

هرکسی دوتاست

و خدا یکی بود

ویکی چگونه می توانست باشد ؟

هرکسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست

و خدا کسی که احساسش کند نداشت

عظمت ها همواره در جست و جوی چشمی است که آن را ببیند

و خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد

و زیبایی همواره تشنه ی دلی است که به او عشق ورزد

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد

و غرور در جست و جوی غروری است که آن را بشکند

و خدا عظیم بود

و خوب

و زیبا

و پر اقتدار

و مغرور

اما کسی نداشت ...

و خدا آفریدگار بود

و چگونه می توانست نیافریند

زمین را گسترد

و آسمان ها را برکشید ...

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟

و خدا بود و با او عدم بود

و عدم گوش نداشت

حرفهایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود

نمی گویم و حرفهایی است برای نگفتن ...

حرفهای خوب و بزرگ و ماورایی همین هایند

و سرمایه هرکس به اندازه ی حرفهایی است که برای گفتن دارد ...

و خدا برای نگفتن حرفهای بسیار داشت

درونش از آنها سرشار بود

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

و خدا بود و عدم

جز خدا هیچ نبود

در نبودن نتوانستن بود

با نبودن نتوان بودن

و خدا تنها بود

هر کسی گمشده ای دارد

و خدا گمشده ای داشت ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 22:39 توسط عاطفه |


برف نو، برف نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشسته ای بر بام.
پاکی آوردی - ای امید سپید! -
همه آلوده گی ست این ایام.
راه شومی ست می زند مطرب
تلخ واری ست می چکد در جام
اشک واری ست می کُشد لب خند
ننگ واری ست می تراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،
نقش هم رنگ می زند رسام.

مرغ شادی به دام گاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام!
ره به هموارْجای دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام!
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کآتش از آب می کند پیغام!
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع بر گرفته ایم از کام…
خام سوزیم، الغرض، بدرود!
تو فرود آی، برف تازه، سلام!

 

زرد و نیلی و بنفش

سبز و آبی و کبود

با بنفشه ها نشسته ام،

سال های سال،

صبح های زود.

در کنار چشمه ی سحر

سر نهاده روی شانه های یکدگر،

گیسوان خیس شان به دست باد،

چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم،

رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم،

می تراود از سکوت دلپذیرشان،

بهترین ترانه،

                بهترین سرود!

مخمل نگاه این بنفسه ها،

می برد مرا سبک تر از نسیم،

از بنفشه زار باغچه،

تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم

زرد و نیلی و بنفش

سبز و آبی و کبود.

با همان سکوت شرمگین،

با همان ترانه ها و عطرها،

بهترین هر چه بود و هست،

بهترین هر چه هست و بود!

خوب خوب نازنین من!

نام تو مرا همیشه مست می کند

بهتر از شراب.

بهتر از تمام شعرهای ناب!

نام تو،اگر چه بهترین سرود زندگیست

من تو را

          به خلوت خدایی خیال خود:

<<بهترین بهترین من>> خطاب می کنم،

بهترین بهترین من!

 

 

پ.ن۱:اینجا داره برف میاد!

پ.ن۲:وبلاگه من چند وقت پیش قاطی کرد م همه لینکام پرید لطف کنید اگه کسی لینکش نیس بگه دوباره بلینکم!

پ.ن۳:عکسه اولی رو از آدم برفیه خودم گرفتم!

پ.ن۴:اینجا بیستون است!!!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 11:38 توسط محبوبه |


عجب سکوتی بر عرصه کربلا سایه افکنده است!

 چه طوفان دیگری در راه است که آرامشی این چنین را به مقدمه می طلبد؟ سکون میان دو زلزله!

آرامش میان دو طوفان!

یک سو جنازه است و خاک های خون آلود و سوی دیگر تا چشم کار می کند اسب و سوار و سپر و خود زره و شمشیر. و اینهمه برای یک تن؛ امام که هنوز چشم به هدایتشان دارد.

قامت بلندش را می بینی که پشت به خیمه ها و رو به دشمن ایستاده است، دو دستش را بر قبضه شمشیر تکیه زده و شمشیر را عمود قامت خمیده اش کرده است و با آخرین رمق هایش مهربانانه فریاد می زند:

هل من داب یذب عن حرم رسول الله …

دعا خواستی عاجزانه

و

نیازی عاشقانه است!

برای ما هم دعا کنید!

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:27 توسط محبوبه |


سلاااااااااااااااااااااااام

خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که خیلیییی خوبم اگه گفتید چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

میگم حالا عجله نفرمایید که کاره شیطونه!

اول شب یلداتون مبارک!

عمرتون صد شب یلدا دلتون قده یه دریا!!!

 

و اما مناسیته اصلی!!!!!!!!!!!!!!!!!

تولد

تولد

تولد

تولد

!!!!

تولد وبلاگمه بابا!!!!!!!!!

تولدت مبارک عسلم ان شاء الله تا ۵۰۰ سال دیگه خودم آپت می کنم!!!!!!!!

خیلی خوشحال شدم که تو این یه سال دوستلی خوبی مثه شما پیدا کردم همتونو واقا دوست دارم از

تهه تهه دلم

 

کادوی من قالبه جدیده شما هم کادو یادتون نره ها!!!!!!!!!!

اگه قالبش زشته حتما بگید

به وبه جدیدمم سر بزنید

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 16:40 توسط محبوبه |