تبليغاتX
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد - همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

عجب سکوتی بر عرصه کربلا سایه افکنده است!

 چه طوفان دیگری در راه است که آرامشی این چنین را به مقدمه می طلبد؟ سکون میان دو زلزله!

آرامش میان دو طوفان!

یک سو جنازه است و خاک های خون آلود و سوی دیگر تا چشم کار می کند اسب و سوار و سپر و خود زره و شمشیر. و اینهمه برای یک تن؛ امام که هنوز چشم به هدایتشان دارد.

قامت بلندش را می بینی که پشت به خیمه ها و رو به دشمن ایستاده است، دو دستش را بر قبضه شمشیر تکیه زده و شمشیر را عمود قامت خمیده اش کرده است و با آخرین رمق هایش مهربانانه فریاد می زند:

هل من داب یذب عن حرم رسول الله …

دعا خواستی عاجزانه

و

نیازی عاشقانه است!

برای ما هم دعا کنید!

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:27 توسط محبوبه |